قلب کوچکم....

زندگی یک آواز است ...آنرا بخوان

زندگی یک بازی است...آنرا بازی کن

زندگی یک مبارزه است...با آن مقابله کن

زندگی یک رویاست...به آن واقعیت ببخش

زندگی یک فدا کاریست...آنرا عرضه کن

زندگی یک عشق است...از آن لذت ببر

سای بابا - عارف هندی

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 11:34 توسط ثنا و هلیا|

هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است 
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار

اگر چه می‌گذریم از کنار هم آرام 
شما ز من متنفر، من از شما بیزار

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم 
دل از مشاهده‌ی تلخی ریا بیزار

صدای قاری و گلدسته‌های پژمرده 
اذان مرده و دل‌های از خدا بیزار

به خانه‌ام بروم؟! خانه از سکوت پر است 
سکوت می‌کند از زندگی مرا بیزار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار

فاضل نظری

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 11:33 توسط ثنا و هلیا|

تو به آئينه ، نه !

آئينه ، به تو خيره شده ست...

تو اگر خنده كني ، او به تو خواهد خنديد

و اگر بغض كني ،

آه از آئينه دنيا ، كه چه ها خواهد كرد ...! 

گنجه ديروزت ،

پر شد از حسرت و اندوه و چه حيف

بسته هاي فردا ، همه اي كاش ، اي كاش

ظرف اين لحظه وليكن خاليست...

ساحت سينه

پذيراي چه كس خواهد بود ؟

غم كه از راه رسيد ،

در اين سينه بر او باز مكن...

تا خدا ، يك رگ گردن باقيست

تا خدا مانده ، به غم  وعده اين خانه مده ...   


کیوان شاهبداغی
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 11:33 توسط ثنا و هلیا|

مطلب زیبایی است حتما بخوانید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 11:31 توسط ثنا و هلیا|

آدم وقتی فقیر میشه ، خوبی هاشم حقیر میشه ...

اما کسی که زور داره یا زر داره ،

"عیب" هاشو "هنر" می بینند ؛

" چرند" هاشو "حرف حسابی" می شنوند ؛

"آروغ های بی جا و نفرت بارشو"  فلسفه و دانش و دین می فهمند ؛

حتی " شوخی های خنک و بی ربطش"  از خنده حضار را روده بر می کنه ... !

دکتر شریعتی

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 11:29 توسط ثنا و هلیا|

آمدی جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟

بی وفا ! حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟


نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل ! این زودتر می خواستی ، حالا چرا ؟


عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام ، فردا چرا ؟


نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن ، با ما چرا ؟


وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا...؟


شهریار

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 9:44 توسط ثنا و هلیا|

اگه دوست دارید متن منو بخونین کلیک کنین


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 10:35 توسط ثنا و هلیا|

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست

یا که من مستم یا که سازت ساز نیست


ساقیا امشب مخالف مینوازد تار تو


یا که من مست و خرابم یا که تارت تار نیست

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 9:44 توسط ثنا و هلیا|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت